I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید
God smiled
خدا لبخند زد
مورخان مینویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله میکند. ولی با کمال تعجب مشاهده میکند که دروازه آن شهر باز میباشد و با اینکه خبر آمدن او در شهر پیچیده بود مردم بدون هیچ هراسی مشغول زندگی عادی خود بودند.
باعث حیرت اسکندر شد زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش میرسید عدهای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش میشدند و بقیه به خانهها و دکانها پناه میبردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت… (ادامه…)
تعجب نکنید؛ خبری نیست ، ایرانی ها هم هیچ عملیات نظامی در امریکا انجام نداده اند
چون هیچ ادعایی در کار نیست و قرار هم نیست ناسا به ایران اسباب کشی کند
اما مرور گوشه ای از لیست ایرانیان فعال در نــاسا گویای حق آب و گل داشتن ایرانی ها در آن سازمان فضایی بزرگ هست که جای بسی تامل دارد …
در ادامه با سرشناس ترین ایرانیان حاضر در ناسا آشنا می شوید: (ادامه…)
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که ۴ زن داشت … (ادامه…)
One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
One tree can start a forest
یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد
One bird can herald spring
یک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد
One smile begins a friendship
یک لبخند میتواند سرآغاز یک دوستی باشد
(ادامه…)
چقدر تعجب داره
که خوندن یک صفحه یا بخشی از قرآن سخته
اما خوندن صد صفحه از رمان محبوب و پرفروش خیلی آسون دلچسبه !
چقدر تعجب داره
که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو بخریم
اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر تعجب داره
برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه های روزمره پیدا نمی کنیم
اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم ! (ادامه…)
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه کسی؟
گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید و آرزوهای خود در آغوش بگیرید
There are moments in life when you miss someone So much that you just want to pick them from Your dreams and hug them for real (ادامه…)
سال دیگری آغاز شد
روزهای نو و جدید
روزهایی از جنس شکوفه و جوانه
روزهایی با آفتاب طلایی و باران نقره ای (ادامه…)
این روزها از غم امیری که خون خدا بود بر سر و سینه زدم
او که دُردانه رسول خدا بود
او که جان ، مال و ناموس و اهل بیت را فدا کرد
و حال من حیران این حادثه مانده ام (ادامه…)